معرفی شهید شاهچراغی

محمد علی شاهچراغی که بود؟

این روزها نمی دونم به چه دلیلی ولی بد جوری یادش افتادم، یاد خاطره هامون، یاد باهم بودنام، یاد تلفنامون، یاد تبادل نظرامون… خیلی راحت رفت، باور کردنی نبود، نیست، کسی که کنارمان بود، باهامان می خندید و حرف می زد یک شبه … نه … ده شبه … رفت … عجیب بود، باور نکردنی، از ما بود، با ما بود، ولی چرا او انتخاب شد؟ شاید خیلی کلیشه ای باشد ولی حدود ۲۰-۲۵ سال پیش که جنگی بود (و جنگی هست)، وقتی رفقا جلوی چشم هم پرپر می*شدند چه می*کشیدند؟ چه حس و حالی بود؟ چه لذت و آرامشی؟ تجربه ی جالبی برای ما دوستان محمد، اتفاق افتاد، به راستی محمد علی شاهچراغی که بود؟
محمد خیلی معمولی بود خیلی معمولی، نه همیشه سر به زیر بود و نورانی، نه همیشه خوش اخلاق و آرام بود و نه بی اشتباه و بی گناه، اما به نظر من یک سری خصوصیاتش برجسته بود و همین*ها بود که باعث شد او ماندگار شود و ما رو سیاه بمانیم.

۱- نماز اول وقت
این نکته نه فقط مختص به محمد بلکه اکثر و تقریبا تمام شهدای گذشته و حال، بیش از هر چیزی دیگری به نماز اول وقت اهمیت می*دادند، محمد البته تا آن جایی که یادم است به نماز اول وقت جماعت بیشتر پایبند بود و حتی نماز جماعت دو نفره را ترجیح می داد به نماز تک نفره، هر چند که خودش ماموم بوده باشد.

۲- ولایت پذیری
این مورد هم در اکثر وصایای شهدا و سفارشاتشان هست و مطمئنم اگر محمد وصیتی می*داشت به ابن نکته اشاره می کرد، کما این که در رفتار و گفتارش می*شد اشارات مستقیم و غیر مستقیمش را به “آقا” و رهنمودهایشان دید و شنید، مخصوصا که پیگیر سخنرانی*های رهبر و مشروح بیاناتشان از تلویزیون بود.
یکی از بهترین خاطرات من با محمد بر می*گردد به سفر به یاد ماندنی اردیبهشت ۸۶ به تهران و حسینیه*ی امام خمینی و نمازی که دو نفره آن جا خواندیم.
خاطره*ی دیگر محمد هم در این مورد تلاش وافرش برای از بین بردن فحاشی*هایی که نسبت به آقا روی دیوار بعضی کلاس ها می شد، است.

۳- احترام و نقش پررنگ والدین
گرچه محمد والدین نداشت و از دنیا فقط یک مادر مونسش بود ولی معمولا هیچ چیز دنیایی را بر حرف مادرش که صحبتی هم ازش نمی*کرد، ترجیح نمی*داد. رابطه*ی دو طرفه*ی دوست داشتنی با مادرش بعد از شهادتش بیشتر و بیشتر برای من آشکار شد.

۴- بصیرت
نه آن که بخواهم واژه های پر کاربرد امروزی را به ویژگی*های محمد اضافه کنم ولی محمد پسر روشن و با اطلاعی بود و سعی می*کرد اطلاعاتش را در مورد کشور و فضای اطرافش مخصوصا دانشگاه زیاد کند، برای اظهار نظرهایش و برای بیان راهکارهایش. تربیت خوب محمد او را پخته و “چشم باز” بار آورده بود.

۵- درس
محمد بر خلاف ما هم*دوره*ای*هایش، علاوه بر کارهای فرهنگی*ای که انجام می*داد از درس*هایش غافل نشد و درس*هایش را هر چند کم و زیاد می خواند. به گمانم اگر الان زنده بود ترم اول کارشناسی ارشد می*بود.

۶- تعهد و پیگیری
محمد مسئولیت پذیر و به معنای واقعی متعهد بود، تمام تلاشش را می کرد که کار و مسئولیتی را که قبول کرده به بهترین وجه انجام دهد.

۷- شرکت در اجتماعات و رخدادهای سیاسی-مذهبی
اگر جمعه ها کلاس نداشت مطمئنا محمد را می*شد در نماز جمعه پیدا کرد. یک جور تقید خاصی به نماز جمعه داشت، تقریبا هر هفته جمعه ها از آن طرف شهر راه می*افتاد می*آمد این طرف شهر، البته این طوری که مادرش می*گفت صبح جمعه*ها شاهچراغ بود و ظهرش نماز جمعه.
شرکت در انتخابات، یا بهتر بنویسم شرکت فعال در انتخابات هم از دیگر مواردی بود که محمد به نظرم به خاطر وظیفه*ای که داشت انجام می*داد.

مطمئنا محمد ویژگی*های زیاد دیگری هم داشت که ذهن من فعلا به همبن ها قد داده، اگر نوشته*ام در جاهایی بوی “منیت” گرفته به خاطر حسادتی ست که به محمد دارم… تا آخرین لحظه*ی بیمارستان بودنش، امید به برگشتش داشتم و منتظر شنیدن حرف های نگفته*اش از انفجار، منتظر تماس های هر شبش، منتظر خوب شدنش …

التماس دعا صلوات…